۰۰۰پس هستم
گذشته ها دی ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦

دوست داشتنی ها یادداشت های یک عابر پیاده
ورود به سایت
من که اهل رفتنم
آوای موج
آنالی
هستونک
افشین (پازل های انسانی)
ورود با کفش های سیاه ممنوع
داستان های عموهومن
لادن
پریانه
ویدا
آیا سئوالی دارید؟
اکنون و اینجا
خانه هنرمندان
مثل ماه من
آتشكده شب
آرام
سارا- صوت شب
روز نوشت های عباس معروفی
خوابگرد
ترنم
آناهید
پرستو
خواندنی ها اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
درود
تلوس+تندر

صفحه نخست
تماس با ما
نویسندگان وبلاگ تلوس+تندر
بازدید
  RSS 2.0   لوگوی دوستان پرشین وبلاگ

دلم فریاد می خواهد.

چه فایده دارد اگرهزار بار خوانده باشی و برای هزاران نفرفرستاده باشی این شعرگونه ی پابلو نرودا را که:(به آهستگی شروع به مردن می کنی، اگرمسافرت نکنی.....اگربه صداهای زندگی گوش نکنی........وقتی انگیزه درونی خودرا می کشی......)،وقتی که این گونه بزدلانه چسبیده ای به این زندگی سگیِ بی رویا،به لحظه لحظه هایی که دوزاربرایت ارزش ندارند، به این «همبونه ی کرم و کثافت و لجن»،به این همه روزهاوشب هایی که حتی به قدر یک پلک برهم نهادن راضیت نمی کند.......ای نشسته تودراین خانه ی پرنقش و خیال/خیز از این خانه برو،رخت ببر، هیچ مگو.

گفته بودم که اگردلم درحد انفجار بگیرد دوباره می نویسم. وحالا آمدم. درلابیرنت حیرانی و درابتدای جنون.شاید اگرعهد شکنی آنالی ودوباره نوشتنش نبود،باز با خودم و با همه سازش می کردم وباز به آرامی آغاز به مردن می کردم.دوست دارم سرهمه فریادبکشم،دوست دارم باسربروم توی صورت خیلی ها وخون راببینم که سرازیر می شود،دوست دارم وسط میدان های شهر دشنام های رکیک را با صدای بلند نعره بکشم.دارم از این همه دروغ و جهل و عقب ماندگی و محدودیت و تکراربالا می آورم. بدجوری احساس گندیدگی و پوسیدن دارم.حس می کنم باید پوست بیندازم. باید فرارکنم . از این خانه که برایم جهنم است. از آن محل کارکوفتی که فقط بوی بد سوداگری و توطئه از آن می آید. ازحلقه ی دوستانی که در 100 سال پیش منجمد شده اند و آروغ روشنفکری می زنند.از این شهر، از این آدم های نقابدار،از نقابدارهایی که آدم نیستند،از این روزی نامه ها ،ازاین صدا،ازاین سیما،ازاین بیلبوردها،از این چراغ های روشن و خاموش. باید بروم. بروم به خوابی از زیبایی ها و عشق های راست راستکی وهرگز بیدارنشوم.

                                     تنــــــــدر

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ - تلوس+تندر
سالروز وبلاگ نویسی مبارک!

هرچند که کم می نویسیم، کم می خوانیم ، کم نظر می دهیم....ولی هنوز هستیم. هنوز هر وقت بی حوصله می شیم یا غمگین ، دلمون می گیره یا عصبانی هستیم یاد وبلاگمون می افتیم واگه حال نوشتن هم نداشتیم ،وبلاگ دیگرون رو می خونیم و از اون حال بد به در میاییم!!

پس.....سالروزآغاز وبلاگ نویسی درایران -16 شهریور-بر همه ی ما مبارک!!

من خودم 6 ساله که وبلاگ نویسی رو شروع کردم .درحال و هوایی که دیگه هیچ وقت تکرار نشد که هیچ ، روز به روز هم از اون دورتر شدم.اما تاریخچه ی وبلاگ نویسی در دنیا وایران ،اینه که مختصرا" براتون از جاهای دیگه کُپ زدم!!

نخستین وبلاگ را “دیوید واینر” ساخت که نام آن SCRIPTING NEWS بود. در ابتدای سال ۱۹۹۹ تنها ۲۳ وبلاگ بر شبکه اینترنت وجود داشت اما در عرض چند ماه ، تعداد بلاگرها به میلیون ها نفر در سراسر دنیا رسید. دو یا سه سال پس از روی کار آمدن نخستین وبلاگ در دنیا، پدیده وبلاگ نویسی با وبلاگ”سلمان” وارد ایران شد.وبلاگ سلمان توسط “سلمان جریری”،دانشجوی 22 ساله مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف در 16 شهریور1380 آغاز به کار کرد و دو ماه بعد با انتشار یک راهنما و چند قالب پیش ساخته توسط حسین درخشان (که بعدها ملقب به ابوالوبلاگ شد) این پدیده به کاربران ایرانی معرفی شد. در اولین سالگرد انتشار این راهنما،تعداد وبلاگ های فارسی به 100 مورد رسیده بود! با راه اندازی سرویس "پرشین بلاگ"در همان سال و سرویس "بلاگ اسکای" در سال بعد،کاربران بیشتری امکان ورود به دنیای وبلاگ نویسی را یافتند.آماردقیقی از تعداد وبلاگ های فارسی دردسترس نیست ولی طبق یک بررسی حدود 7 میلیون وبلاگ فارسی دراینترنت ثبت شده است که البته تعدادزیادی از آن ها فعال نیستند. همچنین براساس یک تحقیق که توسط دانشگاه هاروارد درسال 2008 درمورد وبلاگ های فارسی به عمل آمده است 24 درصد وبلاگ های ایرانی متعلق به زنان و 76 درصد متعلق به مردان است.

فعال تر باشیم!

                                 تنـــــدر

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٦/۱۸ - تلوس+تندر
بیایید کمی هم فکرکنیم!

دلم می گیره وقتی می بینم که مزخرف ترین خزعبل خرافه را حتی تحصیل کرده های ما,حتی روشنفکران ما ,بدون هیچ - مطلقا" هیچ- کوششی برای فکر کردن درباره ی آن می پذیرند.چه بسیار ایمیل های این گونه که از سوی اقشار تحصیل کرده برای من فرستاده می شودومن در تحیرم که چگونه ما هنوز تفاوت یک گزاره ی مهمل و یک گزاره ی علمی را تشخیص نمی دهیم.هررطب و یابسی را می پذیریم بدون آن که زحمت یک تحقیق مختصر چند ساعته درمورد آن را به خود بدهیم. انگار همه ی ماایرانی ها ,چیزی که از همه بیشتر از آن متنفریم ,فکرکردن است.شاید به این خاطر که به قول یک ضرب المثل آلمانی :(فکرکردن سردرد می آورد) وشاید هم دردسر!

                                                                 تنــــــــــدر

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٦/٤ - تلوس+تندر
شورش های خیابانی بریتانیای اکبیر

این که انگلیسی های خونسردِ جنتلمنِ عمل گرایِ پوزیتویست ،این گونه به خیابان بیایند و شیشه بشکنند و آتش بزنند و غارت کنندو.......یعنی یکجای کاردنیا بد جوری دارد لنگ می زند!وقتی پاریس ورم ومیلان آشوب می شود ،مردم دنیا خیلی شوکه نمی شوند، ولی لندن داستان دیگری دارد.

به نظرمن عوامل زیر بنایی وروبنایی زیرکه عمدتا" مربوط به دو سه دهه ی اخیر است،باهم دراین جریان ها نقش داشته اند:

1- بحران اقتصادی وکاهش مزمن رشد اقتصادی

2- فساد مالی واداری دربخش های مختلف سیاسی واداری حکومت

3- بی توجهی به انباشته شدن خواسته های طبقات محروم واعتراض های گاه به گاه آن ها.

4- پذیرش بی رویه و بی برنامه وبدون کنترل دقیق مهاجرین به ویژه از کشورهایی مثل پاکستان ، بنگلادش ،عراق و کشورهای آفریقایی

5- انحراف مسیر دموکراسی وآزادی های فردی و اجنماعی به نوعی بی بند وباری و هرج ومرج و لمپنیسم تحت تاثیر فرهنگ های مهاجربرای مردم عادی ،وباز گذاشتن دست صاحبان زر وزور برای کسب منافع بیشتر با اسفاده از هرروش وابزاری.

6- اجازه ی فعالیت بی حدو حساب به کلیه ی گروه های بنیادگراوتروریست اسلامی .(معروف است که درزمان حمله ی آمریکا به افغانستان،یکی از نشریات آمریکایی نوشته بود که اگر هدف مبارزه با بنیاد گرایی وتروریسم است ، بهتر بود به لندن حمله می شد!)

7-  بی برنامگی ودرنتیجه غافلگیرشدن پلیس دربرابر آشوب گران

8- عقب ماندن نظریه پردازی های جامعه شناسی ،روان شناسی،مدیریتی ، اقتصادی و شیوه های حکومتی از پیشرفت های فن آوری به ویژه درزمینه ی ارتباطات .

همه ی حوادث تروریستی، آشوب ها و جنگ های سال های اخیر نشان می دهد که پیشرفت دانش و فنون بشری درغیاب یک تعریف جدید از عدالت و تکامل و روابط
بین انسان ها همراه با به بن بست رسیدن سوسیالیسم واسلام سیاسی وعدم تحقق یک اصلاحات اجتماعی جدّی – چه درکشورهای پیشرفته و چه در کشورهای جهان سوم –دربرابرنفی انقلابی گری وآرمان خواهی های ایدئولوژیک و پررنگ شدن بیش ازحد منفعت طلبی های فردی سیاست مداران به جای اندیشیدن به منافع ملی و مصلحت های جهانی،چشم انداز خطرناک وتیره ای را دربرابر خردمندان وفرهیختگانی که سرنوشت انسان رادرکلّیت آن برروی این سیّاره درنظردارند،تصویر می کند.

 

دراین میانه ،بیانات وبرخوردهای مقامات ایرانی با ماجرا، تنها بخش مفرّح و خنده
دار داستان بود.یاد قصّه ی سعدی افتادم و مرد نفت انداز.منتهی این بارکسی نبود به آقایان بگوید: آن را که خانه نئین است ،بازی نه این است.

گفت شخصی ورد خوب آورده ای     لیک سوراخ دعا گم کرده ای

درس خویشتن داری به پلیس انگلیس دادن درشرایطی که وضع خودمان آن سوی مرزهای فاجعه هست(وسندش هم موجوداست!!)، از آن حرف هاست.

 

                                                          تنـــــــــــــــدر

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٥/٢٥ - تلوس+تندر
پس از غیبتی چندماهه......

 چرا نمی نوشتم.؟

این طور که ازتاریخ نوشته ها بر می آید ،چند ماهی پس از آغاز فتنه ی سبز! کم کم شروع کردم به فاصله انداختن بین نوشته ها.واین تاخیر ،هی بیشتر وبیشتر شد.آن زمان دلیلش بیشترآن بود که نمی خواستم راجع به دل مشغولی های دیگر خودم بنویسم. به عبارت دیگر خودسانسوری می کردم!!چراکه اساسا" اعتقاد نداشتم وندارم که وقتی یکی دارد درخون سرزدنش در خیابان پرپرمی زند ، من بیایم وراجع به رنج های شخصی یادرگیری های عاطفی خودم چیز بنویسم.اما از وقتی که فتنه، حضور خیابانی اش راازدست داد ،تا مدتی برای روحیه دادن به دوستان نومید شده! سعی کردم بیشتربنویسم ویا حداقل روی نوشته های ترس خورده یا مایوس شده ی دیگران ، اظهار نظر کنم.

پس از چندی دچار این دغدغه شدم که نوشته های مختصرِ بی خاصیتی که راجع به مسائل فرعی باشد فایده ای ندارد،اگرراجع به مسائل بنیادی و ریشه ای هم بخواهم بنویسم،با توجه به حضور سربازان گمنام امام زمان، ارزش آن راندارد که به خاطر 5 سطر نوشتن که کمتراز 5 نفرآن را می خواند،بیشتراز 5سال بروم لای دست برادران!

ازآن طرف ،خرده نوشته هایی هم که گاهگاه قلمی می کردم ترجیح می دادم درفیس بوک بگذارم که مخاطبان بیشتری دارد. دراین میان ،برنامه ریزی یک مطالعه ی سیتماتیک درموردچگونگی پیدایش عالم که بعد منجرشدبه مطالعه ی گسترده تردرمورد فیزیک کوانتوم ، ماهیت زمان، مغزشناسی وژنتیک و غیره هم سبب شد که ترجیح دهم مدتی چیز یاد بگیرم تا مطالب صدتا یه غاز بنویسم.

........و اینگونه شد که شما مدتی از دست من راحت بودید(یعنی از خواندن خزعبلات من!).

حالا که همه ی این موارد که برشمردم، کمی تغییر کرده، تصمیم دارم کمی بیشتر
حاضرباشم.مخصوصا" که غایب بزرگ – مریم خانومِ اهل رفتن!- هم سروکله اش
پیداشده، آنالی کنکورش روداده و اسب نوشتن رازین کرده وآماده ی تاختن شده- واگه
قبول هم بشه که دیگه واویلا!- هستونک هم که حسابی فعال شده وتازه ازما هم میخوادبنویسیم، کاوه که قربانش بروم دوصفحه دوصفحه می نویسه...و خلاصه جمع همه جمع شده ،وبه خاطر پرکردن جای وبلاگ نویسانی هم که فعلن جایی هستند که نه یارانه دارند نه رایانه،لازم دانستم که آفتابی شوم.

تاببینیم فاصله ی قول و عمل تاچه اندازه است!

                                                                     
تنــــــــــدر

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٥/۳ - تلوس+تندر
تلقین!

من می توانم واقع بین باشم.

من می توانم دیگربار فریب نخورم.

من می توانم بپذیرم که تغییرآدم هابسیارناچیز وبسیار بطئی ست.

من می توانم باورداشته باشم که دوران عشق های متون ادبی به سرآمده.

من می توانم از زمان بسیارمحدود فراغت برای بیشتر آموختن استفاده کنم نه اندوهگین شدن وخشمگین شدن از دست آدم هایی که براساس طبیعت خویش عمل می کنند.

من می توانم پایم راازقصه های دیگران بیرون بکشم وهرچه را که دوست دارم به جای تلاش برای تحققش ، به صورت یک قصه بنویسم.

من می توانم بپذیرم که برای من همه چیز دردنیای عشق واحساس تمام شده است.

من حتمن می توانم که بپذیرم.

                                                تنــــــــــدر

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٢/۳۱ - تلوس+تندر
گرگ درپوستین شبان!

سال ها خاندان اسد ، مردم ناآگاه دنیا و سوریه را سرِکار گذاشت که گویا طرفدار فلسطینیان است و خصم آمریکا و اسراییل واز رفتار اسراییل با مردمان سرزمین های غزه و کرانه ی غربی روداردن و...ناراحت است! اینک بنگرید که غارت کنندگان ودربند کشندگان 50 ساله ی ملت سوریه ، ناسیر از نیم قرن چپاول و برده داری ،بامردم خویش آن می کنند که اسرائیل یک دهم آن را با مردمان سرزمین های اشغال شده نکرد.میان سالان عرب ومنطقه هنوز خیانت و جنایتی را که حافظ اسد درجریان نبرد «تل زعتر »درحق نیروهای فتح رواداشت فراموش نکرده اند. سکوت غرب - آمریکا واتحادیه اروپا-و اسراییل دربرابر قتل عام مردم سوریه وشهر درعا نشان داد که سوریه عامل ان ها وتنها ایفاگر نقش مخالفت با اسرائیل است تا هرگاه که نیاز اوفتد- چون ماجرای تل زعتر - دربرابر حرکات اصیل فلسطینیان بایستد.خاندان اسد که مردم سوریه را گوسفند فرض کرده بودند وبا جعل عنوان ریاست جمهوری ، حکومت موروثی پادشاهی به راه انداخته بودند ، اینک با کشتار فجیع و هولناک مردم بی دفاع ،گورخودرا به دست خویش کنده اند.

                                          تنــــدر

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٢/۱٠ - تلوس+تندر
سهم من؟

نمی خوام قنبرک بزنم و چُس ناله سربدم تو ی این شب عیدی.ولی واقعا" سهم من از بهار ونوروز چیه؟! هرچی ظرفیت دارم باید بازم برای دیگرون هزینه کنم.گیرم به اصطلاح ،نزدیکترین آدما به من.سهم من ولی چیه؟ چندروز تعطیلی که باید اونجور سر بکنم که این و اون می خوان،جامعه می پسنده و به هیچ جا و هیچ کس برنخوره.نه مدرسه میرم که از تعطیلی و فرصت بازی و سرگرمی خوشحال بشم ، نه تنهام که اختیارم دست خودم باشه ، نه توی یه کشوردرست و درمونم که هزارتا مانع و رادع حکومتی و فرهنگی جلوی راهم نباشه، نه حسابی پولدارم که خدم و حشم و سفرهای اونجوری بتونم جورکنم.........

ولی جای شکرش باقیه که پای کنکور نیستم که هم خودم درعذاب باشم ،هم منّت دیگرون سرمن که :« به خاطر تو ، ماهم خونه نشین شدیم»!(یاد آنالی می افتم بی اختیار، که با اون همه شور واحساس باید بشینه خر بزنه!)

باری،چنین گذشت عمری که درزمین به ما بخشیده بودند......

عید همگی بدون حادثه ، با حداقل اندکی شادی، مقدارزیادی تفکر و درون نگری، تا اون جا که میشه خوندن چندتا مطلب که به خوندنش بیارزه ، کم تنش و شادمان باد!!

                                        تنـــــــــدر

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ - تلوس+تندر
خیانت

                                                    

ا ین نوشته ، ترجمه ی یکی از مقالات کتاب meaning of the things  نوشته ی A.C.Grayling  می باشد .(برای توضیحات بیشتر به نوشته ی مورخ 3/6/89 مراجعه فرمایید

همه ی آنچه که انسان می تواند به آن خیانت کند ، وجدانش است.

                                                                           جوزف کنراد

 

هیچ خیانتی نخواهد بود اگر پیش از آن اعتمادی نباشد. وقتی کسی متهم به خیانت به کشور ،دوست یا همسرش می شود، این اتهام پیش فرض هایی درمورد تعهدات وی درهرموردرادرخود نهفته دارد.تعهداتی که به ما می گویند ذاتا"چه خصوصیاتی باید داشته باشیم  تا تبعه ی یک کشور،یک دوست یایک عاشق  به حساب آییم.                  

اعتمادی که درهنگام وقوع خیانت ،شکسته می شود،اغلب بیان ناشدنی ست. این باورکه انسان تعهد خاصی به میهنش دارد - وفاداری ای که آن را به اغراق با کلمه ی « وطن پرستی» توصیف می کنیم - باخود مفروضات بی شماری را به همراه  دارد: این که وطن ِ یک نفربه او اعتمادداردکه درهنگام تجاوزازاودفاع خواهد کرد-چه درخارج ازمرزهایش چه درداخل آن این که به منافع وطنش خدمت خواهد کرد، ازشرف وافتخار سرزمینش دفاع خواهد کرد،ازسنّت هایش دفاع خواهد کرد وبدین ترتیب از سربلندی اش بهره خواهدبرد.Addisonتاسف می خورد که :«چه دریغی است که ما فقط می توانیم یک باربرای میهن مان بمیریم.». تاریخ رومیان باستان مملواز میهن پرستانی مانند Horatio وMucius Scaevola است که با نظر Addisonهم عقیده بوده اند.آنها به عنوان یک هشدار ویک مصداق عینی ،نمونه افسانه ای خائنی چون Antenorراداشته اند که خیانتش موجب تسلیم تروا به یونانیان شد. وطن پرستی در کشورهایی که بسیار کم برای تامین رفاه مردمانشان اهمیت قائلند ، به طرز عجیبی ، کشنده و خطرناک است.برای مثال آمریکا و چین.توضیح این امراز احساساتی که درهنگام بازی یک تیم ملی فوتبال ابراز می شود ، قابل درک است :چیزی قومی یامربوط به آب و خاک ، درمورد وطن پرستی وجودداردکه به طور صمیمانه ای بااحساس هویت میهنی درارتباط است ، به طوری که آدمی درداشتن سهمی از پیروزی های ملت احساس غرور می کند.حتی اگراین تعلق خاطر بدین معنی باشد که سهمی هم دراحساس شرم از کشورش داشته باشد.هرگونه عدول ازاحساسات وطن پرستانه از سوی عاشقان سرزمین پدر، به معنای شکلی از خیانت تلقی می شود ولی بدترین آن،این است که کسی اسراریاامنیت کشوررادردستهای دشمن قراردهد.

درگذشته ،چنین اقدامی ،دوران زمامداری یک حکمران رادرخطرقرارمی داد وبه همین دلیل مجازات آن فوق العاده شدید بود.واگرچه چنین تفکری غیر منطقی است ، ولی قاعدتا"هرچه تنبیه سخت ترباشد،مافرض می کنیم که جرم سنگین تر بوده است.

خیانت به شخص ، بسیاربدترازخیانت به کشوراست.زیرابرای یک ذهن واقع گرا،خیانت به کشوربه هرحال یک مفهوم غیرقابل توضیح وغیرقابل قبول است .یک «کشور» یا «ملت» که یک مفهوم مجرّد است ،تقریبا"همیشه محصول یک جنگ یاسلب مالکیت از کس دیگراست؛ به همین خاطراست که برخی ادعا می کنندکه خائنین ، اتهام خیانت رابااظهاراین مطلب که «برای خیانتِ به یک کشورابتدابایدبه آن تعلق داشت»رد می کنند،زیرا یک نفرممکن است هرگز احساس تعلق به جایی نکند.

E.M.Forsterگفته است که اگراومجبور باشد که بین خیانت به کشورش یا دوستانش ،یکی راانتخاب کند:« امیدوارم این شانس راداشته باشم که به کشورم خیانت کنم.» که بدین معنی است که آنچه رااکثرمردم می پذیرند آن است که اعتماد نهفته درپیمان دوستی عمیق تروبرجسته ترازتقریبا"هر پیمان دیگری ست.دوستی که ازنظرارسطو بالاترین ارتباط انسانی ست شامل بسیاری چیزهاست ولی درمرکز آن این انتظاروجوددارد که صرفا"جراحت های به وجود آمده یاتحمل شده رابهبود نبخشد بلکه این زخم ها دوستی هارا محکم تر کند.مارک تواین می گوید:« همراهی مناسب یک دوست با توآن است که وقتی دراشتباه هستی کنارتوباشد.».درروند طبیعی حوادث ،خیانت به یک دوست شکلی مانند پا گذاشتن روی اعتماداو چون یک توطئه گربه خود می گیردودربدترین حالت ،به شکل لودادن اسم او به پلیس امنیتی است.این مورددوم بود که درذهن Forsterوجودداشت ولی حالت اول هم برای خائن بودن کافی است.

مفهوم خیانت ، به خیانت جنسی دلدادگان نیز اطلاق می شود.این یک موضوع همیشگی درآثارقصه نویسان فرهنگ غرب است که درآن یک پیش فرض انحصارطلبانه درروابط صمیمانه وجوددارد ، به طوری که وقتی یک نفراززوج عاشق درمی یابد که دیگری دررابطه ای صمیمانه بادیگری هم قراردارد،احساس می کند که به اعتمادش تجاوز شده وعهدی بیان شده یا ناگفته شکسته شده است.

احساس انحصارطلبی دردوره ی بزرگترین عشق های آتشین، احساسی طبیعی است وخیانت به آن نیز درواقع به شدّت و حدّت عظمت همان عشق است.زیرا بدین معنی است که طرف خائن تنها تظاهربه عشق آتشین می کرده است.اما پرسش این است که آیاتملک انحصاری بیان عاطفی وجنسی یک فردبرای تمام عمر، درمتن یک ماجرای عاشقانه ، بایدمجاز شمرده شود یا خیر؟

وفاداری جنسی بایستی به صورت آزادانه ومختاراهداشود نه آن که به عنوان یک حق ،ازسوی طرف مقابل درخواست شود،وبنابراین درزمانی که هدیه ای پس گرفته می شود یاازدادنش امتناع می شود،مفهوم خیانت به آن اطلاق نمی گردد.

                                                                             تنــــــــــــــــدر

پانویس تندر: مسئله این است که یک رابطه ی صرفا" جنسی ممکن است بدون چنین هدیه ای پا بگیرد ولی یک رابطه ی عا شقانه ، اساسا" بدون اهدای وفاداری عاطفی و جنسی ، تعیّن پیدا نمی کند.وبنابراین ،هرگاه این هدیه پس گرفته شد یا از دادنش امتناع شد ،به معنای پایان عشق تلقی می گردد و طرف مقابل مختاراست آن رافقط به عنوان یک رابطه ی جنسی ادامه دهد ،یا برای همیشه به آن پایان دهد ویا به صورت یک دوستی ساده حفظ کند.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/۱۱/۱٠ - تلوس+تندر
فرار......

« واقعا" فکر نکردی اگرپرده فرو افتد و آدمی مثل من—که می شناسی – کسی که پس از این همه سال تنهایی درونی ، همه ی امید وآرزویش را به این دنیا و انسان به تو بسته است ، دریابد که به او دروغ گفته ای ، چه برسرش می آید؟»

 

توی خیابان راه می روم. چهره به چهره ی آدم ها . نگاهشان می کنم.هرکدام یک لحظه ثبت می شوند و  می روند. ولی می دانم که هر کدام هزار چیز توی مغزشان است.دلم می خواست توی این خیابان ها ، برای یک لحظه هم شده ،کسی نبود. نه هیچ آدمی ، نه هیچ ماشینی. ومن همینطور این خیابان را می گرفتم و می آمدم پایین .بی دغدغه حضور هیچ ماشینی یا دروغ هیچ آدمی.

اگر آدم ها هر چه توی دلشان بود بر زبان می آوردند، دنیا اکنون چگونه بود؟ اصلا" هیچ دنیایی برجا می ماند ؟ هیچ پیشرفتی ، هیچ تکاملی ؟ اصلا" انسان به وجود می آمد؟ تصورش اگر غیر ممکن نباشد ، بسیار دشوار است. لحظه لحظه ی تاریخ را به یاد می آورم : اصلا" بشر از کی یاد گرفت که آنچه توی سرش هست را برزبان نیاورد؟ از وقتی گوشت شکارش را مخفی کرد؟ از وقتی چیزی را کشف کرد که او را از دیگران تواناتر می ساخت ؟ از کی به جفتش دروغ گفت؟ چرا این کارراکرد؟

این نظم پیرامون من ، مرا آزار می دهد. دوست دارم فرار کنم. به کجا؟ هرجا که آدم ها نباشند.

 اگر هیچ کس نباشد، آن وقت ، خودم ، خودم می شوم. ولی تنها بودن درسرزمینی بدون انسان ، به جنون می انجامد. چیزی بسیار بسیار بدتر از سلول انفرادی.

کاش آرزوی حافظ برآورده می شد: عالمی دیگر و آدمی دیگر.......

دوست دارم برگردم . به کجا ؟ شاید به آغاز تاریخ.

 نه !! .........از نادانی و ناتوانی – هردو - بیزارم. شاید باید بروم جلو .  شاید صد سال دیگر ، نیازی به هیچ دروغی نباشد.

ولی حالا چه باید بکنم ؟  نمی دانم. از همه ی بازی ها و همبازی ها خسته شده ام.

                                              تنــــــــدر

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/۱٠/۱۳ - تلوس+تندر